رویایی که تغییر کرد

برخی رویاها هستند که به زندگی ما معنا می دهند.

خیلی به داشتن دورنما در زندگی و برنامه ریزی در راستای آن اعتقاد دارم. همینطور به استفاده از تکنیک های تجسم خلاق و تصویر سازی ذهنی که معتقدم انرژی فکری و ذهنی لازم برای رسیدن به هدف را فراهم می آورد.

مدتها بود که حتی با تداعی ذهنی  یکی از رویاهایم، هر دفعه انگیزه زیادی در درونم زنده می شد اما رفته رفته تا امروز آن رویا تغییر کرد و جای خود را به چیزهای دیگری داد که به عقیده امروزی من ارزشمندتر هستند.

روزگاری یکی از رویاهای من این بود که در زمینه بین المللی سخنران حرفه ای شوم و هر دفعه برای مخاطبم مطالب تازه و جدید داشته باشم.  از کشوری به کشور دیگر بروم و منعکس کننده تجارب مختلف انسانهای موفق در سراسر دنیا باشم. دوست داشتم وجود من در دنیای اطرافم و انسانهایی که با آنها ارتباط دارم تغییر مثبت ایجاد کند و بودنم موجب احساس خوب در آنها شود. این افکار تقریبا از شش سال پیش زمانی که درانگلستان مشغول تحصیل بودم ریشه پیدا کرد. نسخه آنروزی آن فلسفه این بود: “مهم نیست چقدر در این دنیا زندگی خواهم کرد، تا روزی که هستم برای بهتر شدن زندگی و احساس انسانهای این کره خاکی و خودم تلاش می کنم”.  یکی از دغدغه های من این بوده و هنوز هم هست که آنچه از بزرگان آموخته ام و به زندگی شخصی و شغلی من کمک کرده است را به شیوه ای که انگیزه بخش نیز باشد برای دیگران بیان کنم.

در این مسیر با درنظر گرفتن شرایط زندگی و فاکتورهای مختلف از قبیل سن،  میزان مطالعات،  سرعت رشد علمی و تجربی و حتی زمانهایی که مشغول بحث آموزش و یا صحبت برای دانشجویان در محفل خاصی بوده ام به نوعی تحقق مراتب پایین تر رویای خود را مشاهده کرده ام و  موفقیت های قابل قبولی نیز داشته ام.

اما امروز فکر می کنم در اطراف من بسیاری انسانها و موضوعات با ارزش وجود دارند که قرار نیست قربانی این هدف شوند و بناست در جای خود دیده شوند، به آنها پرداخته شود و همانقدر ارزش و احترام و وقت و انرژی نیز صرف آنها شود. این بدین معنا نیست که دیگر به فلسفه ای که شش سال پیش برای زندگی خود تعیین کردم پایبند نیستم بلکه بیانگر این مطلب است که آنچه هزینه طی این مسیر می شود خود ناقض هدف این سفر نباشد.  درواقع هر دو یکی هستند اما تفاوت آنها در مسیرها و هزینه هایی است که برای آن می پردازم. اگر گاهی برای خوشحالی کسی دل شخص دیگری را می شکنیم این خودش نوعی نقض غرض است.

رویای خود را به عنوان یک هدف با ارزش در زندگی دنبال خواهم کرد و همراه و همسو با بسیاری انسانهای دیگر خواهم بود که در این هدف هم عقیده و همراه یکدیگر هستیم.




دیدگاهتان را بنویسید