انسان جمع اضداد

تا آنجا که عقل کار می کند صفت های بسیار زیادی را می توان بر شمرد؛ در کنار آنها صفات متضاد هر کدام را هم می توان برشمرد. سفید و سیاه، خوب و بد، زشت و زیبا، شب و روز، مادی و معنوی، شکست و پیروزی، ثروت و فقر، سلامتی و بیماری و بسیاری دیگر.

پذیرش اینکه انسان جمع اضداد است کمک می کند تا نخواهیم فقط قوی یا فقط دانا باشیم و درک کنیم برای متعادل بودن و آرامش داشتن ضروری است که همه تضادها (صفات متضاد انسانی) را با هم و در کنار هم بپذیریم؛ به موقع قوی باشیم و به موقع کمک بگیریم و اجازه دهیم دیگران حمایتمان کنند. در واقع صفات متضاد هر دو را زندگی کنیم چون آن صفتی که زندگی نشود و سرکوب گردد در جای دیگری که ما دلمان نمی خواهد بروز می کند و کاسه کوزه ها را بهم خواهد ریخت.

پذیرش این تضادها نه تنها به معنی نفی صفت مثبت متضاد آن نیست بلکه آن صفت مثبت را نیز تقویت می نماید چراکه تلاش ناخودآگاه برای تجلی صفت منفی با پذیرش آن خنثی می شود.

البته صفاتی وجود دارند که نمی توان آنها را بدون درنظر گرفتن محدودیت ها و هنجارها زندگی کرد و لازم است به گونه ای هوشمندانه زندگی شوند. (عطف به بحث سایه های شخصیتی در روانشناسی تحلیلی یونگ و کتاب نیمه تاریک وجود نوشته دبی فورد، ترجمه فرناز فرود)

لینک خرید کتاب نیمه تاریک وجود از سایت آدینه بوک

شاید این بیان ساده بتواند به درک بهتر ماجرا کمک نماید. بنظر می رسد هر  بعد یا صفتی از ما که رشد می کند، تعالی می یابد و بیشتر زندگی می شود، صفت متضاد آن نیز باید به همان اندازه بیشتر زندگی شود تا تعادل بر قرار گردد. تعمیق دانایی در یک زمینه خاص هر بیشتر هدفمند و عمیق باشد می تواند نادانی در سایر زمینه ها را موجب شود. در صورتیکه این نادانی در سایر زمینه ها به علت ترس مورد سرکوب قرار گیرد و زندگی نشود، هر دفعه قوی تر می شود و در جایی که نباید خود را بروز خواهد داد.

شاید راه بهتر این باشد که فرد دانا بدون احساس ترس از وجهه یا فشار درونی، نادانی خود را در سایر زمینه ها بپذیرد. این پذیرش بار روانی سنگینی را از روی دوش او بر خواهد داشت و بخاطر فروتنی او، دیگران این فرصت را خواهند داشت تا آنچه را که نمی داند در زمان مقتضی به او یاد دهند؛ بنابراین مقاومت های درونی کمتر شده و رشد او تسریع می شود.