هنر متفاوت اندیشیدن

متفاوت فکر کن !!!

بسیاری از ما به صورت ناخودآگاه، درگیر کلیشه ­های فکری تزریق شده از محیط اطرافمان هستیم. طبق دستورالعمل ­های دریافت شده از محیط فکر می ­کنیم و متوجه نمی ­شویم تا چه اندازه، تفکر ما قالبی و تحمیل شده است. مثال واضحی از این مطلب، بازنشر صدها و هزاران باره موضوعات اشتباه در محیط ­های اجتماعی مجازی است، که خوانندگان سوار بر موج احساسی ایجاد شده، هر مطلبی که اندکی احساس آن­ ها را (از قبیل دلسوزی، خشم، ناامیدی و …) تحریک نماید بازنشر نموده و کوچک­ ترین بررسی از نظر منطقی و تفکری انجام نمی ­دهند. به عنوان مثالی ساده، داستانی در محیط ­های مجازی ما مرتب در حال بازنشر است که خلاصه آن بدین شرح است: روزی باد لانه پرنده ­ای را ویران کرد، پرنده به درگاه خداوند شکایت نمود که تمام دارایی من این لانه بود، چرا آن را ویران کردی؟ خداوند پاسخ داد: ماری در راه لانه ­ات بود، لانه ­ات را خراب کردم تا پرواز کرده و از گزند مار در امان بمانی. پرنده، مبهوت در مهربانی خداوند شده بود و …

 لطفا به کاستی ­های مشخص در این استدلال دقت نمایید.

2- امروزه، نحوه استخدام بسیاری از شرکت ­های بزرگ در دنیا، پرسیدن سوالاتی است که نیاز به درجه ­ای از تفکر متفاوت دارند، چرا که کارآفرینان بزرگ به درستی فهمیده اند که یک ذهن خلاق تا چه اندازه می تواند در پیشبرد اهداف توسعه ­ای شرکت مهم باشد. یکی از محققان بزرگ در زمینه خلاقیت به نام گلیفورد، خلاقیت را به عنوان تفکر واگرا، یعنی توانایی ارائه راه حل ­های گوناگون برای یک مساله و بررسی صحیح آن ­ها تعریف می کند. بدین ترتیب، ارکان اصلی خلاقیت، سیال بودن، انعطاف پذیری و نو بودن آن است. تا چه اندازه یاد گرفته ­ایم که در مواجهه با مسائل، از دریچه تازه ­ای به آن نگریسته و راه حل متفاوتی ارائه دهیم و از انعطاف ذهنی خود جهت نیل به بهترین پاسخ استفاده نماییم؟ به عنوان مثال، حتما این ماجرا را نیز شنیده اید:

شرکت بزرگی برای استخدام فردی در یکی از پست­ های کلیدی سازمان، پرسش استخدامی بدین شرح مطرح کرده بود: فرض کنید شما در یک شب طوفانی سرد در حال رانندگی و عبور از جلوی یک ایستگاه اتوبوس هستید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم/آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می ‌توانید تنها یکی از این سه نفر را برای سوار نمودن برگزینید. کدام ­یک را انتخاب خواهید کرد؟

در پاسخ، بسیاری از ما یا خود را در نقش منجی خواهیم دید، و پیرزن را سوار خواهیم کرد، یا درگیر احساس دین به پزشک خواهیم شد، و یا به احساساتمان در مورد فرد رویاهایمان بهای بیشتری خواهیم داد. اما آیا تفکر خلاقانه نمی­تواند راهی برای این مساله پیدا کند که تمام جوانب را پوشش دهد؟

پاسخ فرد برنده این بود: ماشین را به پزشک خواهم داد که پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه فرد رویاهایم در ایستگاه منتظر اتوبوس خواهیم ماند.

3- کاربرد خلاقیت، تنها در حیطه استخدامی و کاری محدود نمی­گردد. این مساله می تواند تمام جنبه ­های زندگی افراد را تحت تاثیر قرار دهد. فرد خلاق، به دلیل اینکه یاد گرفته در افکارش انعطاف به خرج دهد و متفاوت بیندیشد، در مورد بیشتر ابعاد زندگی قادر به یافتن راه حل ­های متفاوت و اغلب کارا خواهد بود. شاید این امر بیشتر در مسائل اقتصادی خودش را نشان دهد. فرد خلاق با ذهن بازتری به توانایی ­های خود و محیط پیرامون نگریسته و قادر است فرصت ­ها را تشخیص دهد.

4- خلاقیت لزوما به معنای داشتن توانایی ­های عجیب نیست. گاهی ایده­ هایی بسیار کوچک و عادی که تنها ناشی از کمی متفاوت اندیشیدن است، مزایای بسیار بزرگی برای شما به ارمغان خواهند آورد. گفته می شود ناسا برای حل مشکل نوشتن با خودکار در فضا دست به تحقیقات گسترده ­ای زد. به دلیل عدم وجود جاذبه در فضا، نوشتن با خودکارها امکان ­پذیر نبود چرا که جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یافت. ناسا قراردادی با شرکت اندرسون بست و در تحقیقاتی که بیش از یک دهه طول کشید و 12 میلیون دلار هزینه در بر داشت، خودکاری طراحی کردند که بدون جاذبه می­نوشت، زیر آب کار می کرد، بر روی کریستال می­نوشت و …یعنی تمرکز خود را بر روی تولید محصولی گذاشتند که پاسخ مشکلات آن­ ها را بدهد. روس­ها اما توجه خود را بر روی نوشتن در فضا، یعنی مشکل اصلی متمرکز کردند و راه حل پیشنهادی آن ­ها نه هزینه­ای در بر داشت و نه زمانی را هدر داد: نوشتن با مداد! مثال ­های بسیاری از این دست موجود است که با اندکی جستجو در اینترنت، قابل دستیابی هستند. حتی اگر تمام آن ­ها واقعی نباشند، از این نظر ارزشمندند که به ما نحوه تفکر عمیق تر و متفاوت را می ­آموزند.

5- داستان پرنده در پاراگراف اول، روزی در گروه مجازی مربوط به یکی از بزرگ ­ترین دانشگاه­ های کشور در جمع دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا مطرح شد و بسیاری از کاربران ضمن ارسال پاسخ­ های تایید آمیز شروع به برشمردن جلوه ­های عظمت خداوندی نمودند. در پاسخ، هر چند به همان اندازه به عظمت خدا و رحمت بی پایانش معتقدم، سوالی ساده بدین شرح پرسیدم: آیا یک ذهن منطقی می­ تواند بپرسد که چرا خداوند به جای خراب کردن لانه پرنده، مسیر مار را منحرف نکرد؟ مگر خدای پرنده، همان خدای مار نبود؟ آیا این داستان که هدف از ساخت آن احتمالا جلب اعتقاد افراد بی اعتقاد است، خواهد توانست بازخورد لازم را کسب کند و برانگیزاننده توجه یک فرد منطقی بی­ اعتقاد باشد؟ و از اعضای گروه درخواست کردم به عنوان تحصیل­کردگان و متفکران آینده جامعه، به جای طرح کردن داستان ­هایی که به این سادگی زیر سوال می روند، با دلایل بهتر عظمت خدا را نشان دهند؛ چرا که بهترین راه تخریب هر چیزی، دفاع نادرست از آن است. نتیجه البته آن بود که به سادگی به ناباور بودن در عظمت خداوند متهم شدم! این مثال به خوبی نشان دهنده این است که برخی از ما تا چه اندازه از تفکر دور شده ­ایم و نرم های جامعه ما حتی در میان تحصیل­کردگان، تا چه اندازه بر پایه احساسات بنا شده است، احساساتی که اگر چه درست و پاک هستند، اما تا زمانی که بر پایه تفکر بنا نشوند، راه را درست نخواهند رفت و چه بسا نتیجه آن، همین باشد که کمترین خلاقیت را در عرصه های کاری و علمی و فرهنگی خود و کشورمان شاهد هستیم. ما مدت­هاست که وارد کننده علم، تکنولوژی و حتی فرهنگ هستیم و هرگز از خود نپرسیده ­ایم که چرا؟ مدت­هاست از بیکاری، فقر، تبعیض و … رنج می­بریم و همواره دیگران را متهم کرده­ ایم. شکی در این نیست که کاستی ­های بسیاری در محیط اطراف ما موجود است، اما با اندکی تفکر متفاوت، حتی در رقابتی­ ترین محیط ها خواهیم توانست موفق باشیم. بی دلیل نیست که گفته ­اند: ارزش یک ساعت تفکر در نزد خداوند، بیش از 70 سال عبادت است.

“زهرا قبادی”