حقمان را پس بگیریم!!!

حق گرفتنی است ، گرفتن حق الزامی است.

در خیابان ها، کوچه و پس کوچه های شهر در کنار مردم این دیار قدم می زنم، دغدغه هایشان را می شنوم؛ باورهایشان را نیز.

بسیاری می گویند هیچ کس جای خودش نیست؛ عدالت اجرا نمی شود؛ هر کسی حق دیگری را می خورد یک آب هم روش. می گویند دکتر جای مهندس نشسته و مهندس جای طبیب؛ فلانی سیکل دارد و میلیون میلیون خون مردم را توی شیشه کرده است و پسر عموی فلانی با مدرک دکترا فقط خرج تاکسی اش را در می آورد. دختر خاله فلانی از 7 صبح بیرون می زند و 8 شب خسته و بی رمق به خانه باز می گردد. فکر می کنی چقدر درآمد دارد؟!  ماهی 800 هزارتومان. حتی برای کرایه خانه اش هم کافی نیست.

وقتی بیشتر گفتگو میکنی، عمیق تر می شوی و سر سفره درد دل های آنان می نشینی برایت قصه ها دارند از نامردمی ها و حق و ناحقی که در حقشان روا شده و دیگران و فلانی هایی که به زور یا نیرنگ گذشته، حال و آینده آنان را ازشان گرفته اند.

دقیق تر که نگاه کنی می بینی چنین الگویی در جای جای این فرهنگ سایه افکنده و تقریبا هر شخصی در زندگی اش فلانی هایی دارد که ادعا می کند حقش را پایمان کرده اند و اگر چنین و چنان نبود او الان یکی از تجار یا مدیران برجسته مملکت بود.

این حقی که برای هر کس وجود دارد و او برای گرفتنش باید دیگری را تلکه کند بسیار باب شده و چنین حق و حقوقی اگر چه با چشم غیر مسلح قابل دیدن نیست اما اثرات آن در جامعه ی ما بشدت قابل لمس و رویت است. (در یک پارادوکس، همه در عین حال زخم خورده ی آنیم و مجری آن)

کمی چاشنی روانشناسی و تحلیل که به این پدیده بیافزاییم می توانیم بیشتر کندوکاو کنیم و برخی علت های آن کمی روشن تر می شود.

همه ما آرزوهایی داریم که از کودکی تا بزرگسالی همراه ما هستند و ندایی درونی انگیزه بخش ماست تا آنها را به واقعیت مبدل سازیم. بطور طبیعی اغلب انسانها میل به راحت طلبی دارند و دوست دارند بدون زحمت زیاد نتیجه حاصل شود؛ اما چنین انسانهایی با آرزوهای کودکی و بزرگسالی خود چه می کنند؟! آرزوها و خواسته هایی که هر شخص دارد و یا باید برآورده شوند و یا باید پاسخی برای آنها یافت.

عموما راحت طلبی با تحقق رویاها و خواسته ها در تضاد است و اغلب افراد با چنین تفکری، بخش زیادی از خواسته هایشان برآورده نمی شود و یا برای میانبر زدن و نپرداختن هزینه بدست آوردن خواسته هایشان در نهایت متحمل هزینه های سنگین و گزاف می شوند اما قصه همینجا به اتمام نمی رسد چرا که هر کدام از ما پس از شکست خوردن به دنبال راه حل خواهیم گشت؛ برخی بدنبال راه حل های ریشه ای و برخی هم به دنبال راه حل های کم دردسر زودبازده که البته سطحی، مقطعی و در دراز مدت غیر موثر هستند.

بله، بسیاری از ما بدنبال برهان و دلیلی می گردیم تا درد جانکاه تحقق نیافتن آرزوهایمان را التیام بخشیم. درمان و راه حل متداول چیست؟

درست متوجه شدید، یک نمونه از درمان ها این است: “تو اگر فلانی در حقت اون کارو نمی کرد الان خیلی وضعت بهتر از این بود”

مشابه جمله ایست که دوستان و خانواده فرد با نیت خیر و برای همدلی و تسکین ناراحتی او به دفعات بیان می کنند. دروغی که باورش شیرین است و بسیاری دردهای ما را تسکین می دهد و به جان دیگری می اندازد!

بنابراین با این الگو، همه ما در زندگیمان باید بدنبال فلانی هایی باشیم که گناه و تقصیر ناکامی ها و آمال محقق نشده خود را به گردن آنها بیاندازیم و از فشار و بار مسئولیت این ندای درونی که به جانمان افتاده خلاص شویم. این ندا که می گوید: “تو هیچی نمی شوی”

تحلیل آن شاید از دریچه تحلیل رفتار متقابل(TA) جذاب باشد اما در هر صورت در حوصله این نوشتار نمی گنجد.

ما اغلب نمی دانیم باورهای عمیقی که در لایه های زیرین ذهن خود حمل می کنیم را چگونه مدیریت کنیم. در زندگی شغلی اینطور هستیم؛ در رابطه عاطفی، زندگی شخصی نیز همینطور؛ معنویتمان نیز چنین است.

اگر صریح تر و ساده تر بخواهیم نگاه کنیم، این بی مسئولیتی است که موج می زند و تنها یکی از مکانیزم های ذهن ما برای رهایی از درد شکست آرزوهایمان، فرافکنی است.

دو راه داریم؛ راه اول این است که تا همیشه دیگران و فلانی ها را مقصر بدانیم و بدنبال آن باشیم که از راه به ظاهر معقول (در باطن نادرست) توهممان از حقی که داریم و پایمال شده را از دیگری بستانیم. اگر همه چنین کنیم و تصور کنیم دلیل ناکامی ما چیزی جز دانش و سواد کم یا بی تجربگی و تصمیمات غلط خودمان بوده است و خودمان را متقاعد کنیم که در این بین کسی بوده که همه این نارضایتی ها و شکست های ما تقصیر اوست لذا باید جملگی دزد شویم و هر یک به خانه دیگری بزنیم تا حقمان را بگیریم. افرادی که با رویکرد سیستمی آشنا هستند می توانند به راحتی عواقب و نتایج سیستمی حاصل از این تصمیم را به روشنی درک کنند. (هر کس آنکه تواند را تیغ میزند و دیگری نیز او را و الی آخر تا انتهای این چرخه)

راه دوم اگر چه سخت است اما در دراز مدت تنها راه حل موثر بنظر می رسد. مسئولیت پذیری! مسئولیت پذیری در قبال آنچه می خواهیم و آرزوی داشتنش را داریم. مسئولیت پذیری در قبال آنچه دیگران دارند و ما نداریم اما باید احترام گذاشتن به آن را بیاموزیم و نه خاری در چشمانمان باشد و نه حقی برای خود از مال یا جایگاه دیگری برای خود متصور باشیم.

در این مسیر باید تلاش کنیم؛ آنچه بلد نیستیم را بیاموزیم؛ تجربه کسب کنیم؛ بارها شکست بخوریم اما قدرت برآوردن آرزوهایمان را خواهیم داشت چرا که مسئولیت آن را به دوش دیگری نیانداخته ایم.

پاسخ بسیاری سوالات دیگر را نیز می توان نه در سطح جامعه بلکه در ژرفای فرهنگ یافت که چرا پیشرفت نمی کنیم و در همه جا حتی حین رانندگی سعی داریم زرنگ تر باشیم و آن حق توهمی را از راننده های دیگر بستانیم. این فضای رقابتی تهی از ارزشها در دراز مدت جز آسیب برای خودمان و اطرافیانمان هیچ ندارد؛ اگر بتوانیم پیش از آنکه زیادی دیر شود و پرده ها کنار روند، ببینیم!



دیدگاهتان را بنویسید