چرا اخلاق از مد افتاده است؟

واژه اش انقدر کهنه، پوسیده و مستعمل شده است که اغلب ما بی دغدغه از کنارش عبور می کنیم.

آن را متعلق به ریش سفیدان و بزرگان دین و ایمان می دانیم و ترجیح می دهیم صرفا از راه دور عرض ارادتی داشته باشیم.

اخلاق، واژه ای که بیش از آنچه در ژرفای معنایش اندیشیده شود و زوایای متعدد آن درک شود، امروز به ابزاری نمادین و تزیینی مبدل گشته است که خودمان هم نمی دانیم به چه دردی می خورد.

برخی تلاش می کنند موفقیت ها و دستاوردهایشان را جدای از اخلاقیات به احتساب آورند. آنها عقیده دارند مهم است که انسان جدای اخلاقیات در بازی های زندگی برنده شود و ضرورتی ندارد پای اخلاق را به میان آورد چراکه دست و پاگیر خواهد بود. شاید از نظر آنان اخلاقیات فقط به درد روابط عاطفی می خورده است که قرار بوده میان زن و مرد صلح و دوستی برقرار سازد و با ظهور دوران مدرن امروز حتی این کارکرد هم به فراموشی سپرده می شود چون به عقیده آنان اخلاقیات بدون ثروت، بی ارزش است. (باوری شبیه به این: صدای گدای با اخلاق به جایی نمی رسد اما ثروتمند فاسد در لباس های مختلف با موفقیت هایش توجه و احترام بسیاری را به راحتی بدست می آورد)

کدامیک از ما به این گفته اعتقاد داریم؟

اعتقاد یا عدم اعتقاد به این باور موجب جهت گیری تصمیمات، انتخاب ها و رفتارهای ما در زندگی مان می شود.

آیا اخلاق واژه ای تزیینی است که دیگر حتی برای متمولان بی درد هم زینت بخش نیست؟

از مد افتاده یا دیگر اثربخش نیست؟

سوال مهم اینجاست:

وقتی اخلاق را قربانی پیروز شدن می کنیم، آیا برنده شده ایم؟!

اگر بله، باید پرسید تاریخ مصرف آن پیروزی چقدر است؟

 

از اساتید عزیزم پروفسور خرم و محمدرضا شعبانعلی که نگاه سیستمی را وامدار شاگردی در محضر آن فرهیختگان هستم، اینطور آموخته ام که در هر برد و باختی فاکتور زمان و افق دراز مدت مطرح است که اگر آن را در نظر نگیریم ممکن است بطور مقطعی برنده باشیم اما در دراز مدت احتمالا بازنده هستیم و شکست خواهیم خورد. صرف نظر از اینکه هرکدام از ما اخلاق را چطور به سبک و سیاق خودمان معنا می کنیم، دو خط بالا با نگاه سیستمی، اخلاق را معنا می کند. گاهی نتیجه زیر پا گذاشتن اخلاق، ظلم به دیگری است که در قرآن نیز درباره آن صحبت شده است.

نگاه سیستمی قرآن به اخلاقیات:

وَمَکَروا وَمَکَرَ اللَّهُ  وَاللَّهُ خَیرُ الماکِرینَ

ترجمه خودمانی اش این می شود که آنانی که مکر می ورزند، خداوند با آنها مکر می ورزد و حتی در مکر خداوند دست بالا را دارد.

مَنْ ظَـلَمَ ظُلِمَ

کسی که ستم کند، ستم می بیند.

در جای دیگری داریم که خداوند هیچ وقت از ستمگران انتقام نگرفت مگر بوسیله ستمگری دیگر. شاید معنایش این باشد که خداوند نمی خواهد عزت نفس و روح بندگان خوبش را قربانی انتقام از ستمگران کند و برای این مقصد از ستمگری دیگر استفاده می کند. (اشاره به رویکرد سیستمی در قرآن)

اغلب وقتی اخلاق، قربانی فتح قله موفقیت می شود، پیروزی ما دیری نخواهد پایید و یا هزینه ای از کیسه عزت نفسمان برای آن پرداخت کرده ایم که فقط با گذشت زمان در دراز مدت تاثیرات آن را درک خواهیم نمود.

اینطور بنظر می رسد که اخلاقیات به همراه پشتکار انسان را به ثروت (مادی و معنوی) می رساند اما ثروت بدون اخلاق اغلب زمینه ساز سقوط و انحطاط بوده است.

به عبارت دیگر آنهایی که بدنبال راه در رو می گردند تا از راه کوتاهتر با زحمت کمتر (با هزینه کردن اخلاق و عزت نفسشان) چیز با ارزش تری را بدست آورند، اگرچه ممکن است در مراحلی موفق باشند اما تجربه تاریخ نشان داده است که به دلایل متعدد، تاریخ مصرف آن پیروزی یا موفقیت کوتاه است و مجموع هزینه های این مسیر نیز در دراز مدت، سنگین تر از مسیر مستقیم بوده است؛ بنابراین احتمالا برآِیند دستاوردها و هزینه هایشان در طول زمان منفی خواهد بود.

خیلی از ما ایرانیان زحمت و تلاش انسانهای دیگر را حماقت یا کم هوشی آنها معنا می کنیم و در جستجوی راه میان بر، می پنداریم هزینه کردن از عزت نفسمان نیاز به نبوغ خاصی دارد که فقط مختص خود ماست و باقی افراد به علت کودن بودنشان عقلشان به آن نرسیده است. (اشاره به زرنگ بازی و احمق گریزی ما ایرانیان)

در ادبیات ما نیز پیرامون نگاه سیستمی به اخلاقیات و نیکی چنین آمده است:

تو نیکی می کن و در دجله انداز     خداوند در بیابانت دهد باز

اجازه دهید دوباره به معنای واژه های اخلاقیات، اخلاق، پیروزی، موفقیت و برنده شدن بیندیشیم.

اخلاقیات

از سویی، خطر دیگری که وجود دارد این است که گاهی نگاه مقطعی و غیر سیستمی ما موجب می شود تنها بخشهای منفی از واقعیت را ببینیم و وارد فاز خودفریبی و تحریف واقعیت و اخلاق بشویم. یکی دزد است و تکلیفش با خودش مشخص است اما دیگری آنچه می دزدد را مال بدیهی خود می داند که آمده باز ستاند. با دومی چه کنیم؟!

شاید اگر در یک جامعه پایبندی افراد به اخلاق بیشتر باشد، رقابت جویی، تنش، استرس، جنگ و نزاع، دیوارهای دفاعی و بسیاری آسیب ها و هزینه های مادی و روانی افرادی که در آن جامعه زندگی می کنند نیز کاهش یابد چراکه دیگر کمتر به آنها نیاز خواهد بود و در عوض افراد آن جامعه بتوانند انرژی خود را صرف ساختن کشورشان کنند.

شاید اعتماد و آرامش قلبی که گم کرده ی پنهان اغلب ماست، بتواند محصول زندگی در چنین فضایی باشد.

بنابراین بنظر می رسد در یک جمله باید گفت نمی توان به دستاوردها و موفقیت ها جدای از اخلاقیات نگاه کرد به این دلیل که وقتی اخلاق را زیر پا می گذاریم هزینه های پنهان و غیر پنهانی به ما تحمیل می شود که دیر یا زود اصل موفقیت و پیروزیمان را نیز ممکن است به یغما ببرد.